سفيـر مرگ (مواد مخـدر)


طبقه موضوع :
داستان‌هاي عبرت‌آموز
نویسنده: بر اساس كتاب جوان و قانون (داستان‌هاي واقعي از پرونده‌هاي قضايي)  











 
برگرفته از كتاب جوان و قانون (ويژه پسران)

معاونت برنامه ريزي و توسعه قضايي دادگستري كل استان قم

وقتی قرص می‌‌خورد نمی‌‌دانست تا ساعتی دیگر مَرد بی‌‌گناهی به عنوان پدر یک خانواده کشته خواهد شد. در دنیای خودش می‌‌خواست آرام باشد هیچ کس با او کاری نداشته باشد. واقعاً چه قدر در این عالم احساس سبکی و پرواز در آن بالا ها می‌‌کرد!!! وقتی به خودش آمد یک آچار خونین در دست و جنازه‌‌ای در زمین می‌‌دید!

نامش مسعود است. تیک‌‌های عصبی دارد. گاهی مانند فردی که از سردردی بسیار شدید رنج می‌‌برد صورتش را نزدیک می‌‌آورد و به سوالم دقت می‌‌کند و پلک چشم چپش تا حدی پرش دارد. مسعود 21 ساله است و به گفته خودش به خاطر اعتیاد شدید به ال اس دی و قرص‌‌های روان گردان اکس در گذشته که باعث تخریب مغز و به هم ریختن سلسله اعصابش شده، مرتکب قتل شده است.

معتادان تصور می‌‌کنند اعتیاد فقط آنان را به عالم خلسه می‌‌برد تا به مشکلات و ناراحتی‌‌هایشان فکر نکنند و تقویت کاذب ایجاد نماید اما نمی‌‌دانند دیگران و اطرافیان خود را به آتش گدازنده‌‌ای می‌‌اندازند! مسعود غیر از خانواده خودش، خانواده یک مرد بی‌‌گناه را هم به آتش انداخته است.

 

اسم: مسعود

سن: 21 سال

چه جرمی مرتکب شده ای؟

قتل عمد به علت مصرف قرص‌‌های روان گردان (مواد مخدر)

چرا این اتفاق افتاد؟

راستش به خاطر دختری که یک سال بود او را می‌‌شناختم می‌‌خواستم با خانواده‌‌ام اتمام حجت کنم. خانواده من از نظر مالی در سطح بسیار خوبی هستند ولی به لحاظ داشتن مشکلات عصبی که برایم به وجود آمده بود پدرم ماشین را از دستم گرفته بود.

روز حادثه با یک آژانس مسافر‌‌کشی تماس گرفتم تا از خانه‌‌مان به خانه دوستم سارا بروم در طول راه در داخل ماشین حشیش مصرف می‌‌کردم که راننده متوجه شد و با ناراحتی گفت پیاده شو در همان حالت که هنوز ماشین حرکت می‌‌کرد گفتم یعنی چه؟ تو کرایه‌‌ات را دو برابر بگیر چه کار داری؟ راننده بیشتر عصبانی شد. تمام جر و بحث و این اتفاق چند دقیقه بیشتر طول نکشید.

احساس کردم چیزی زیر پایم است. آچار چرخ اتومبیل بود آن را برداشتم و یک ضربه محکم به سرش زدم حالت عادی نداشتم اگر حشیش و قرص مصرف نکرده بودم این اتفاق نمی‌‌افتاد...

صندلی جلو نشسته بودی یا صندلی عقب؟

صندلی جلو کنار راننده نشسته بودم.

فقط یک ضربه زدی؟ بله

ماشین هنوز حرکت می‌‌کرد؟ بله

تصادفی رخ نداد؟

من در آن لحظه دچار توهم بودم ولی وقتی خون پاشیده شده به اطراف را دیدم فرمان را از دست راننده گرفتم و به سختی ماشین را تا کنار جاده بردم و همان جا متوقف کردم. چند دقیقه بعد که کمی حالت عادی پیدا کردم راننده را به طرف صندلی خودم کشیدم و خودم پشت فرمان نشستم و ماشین را به یک جاده فرعی بردم و همان جا ماشین، راننده و تمام لوازم ماشین را رها کردم و بدون آن که دست به چیزی بزنم از ماشین پیاده شدم به شهر خودمان برگشتم، لباس‌‌هایم خونی بود به خانه دوستم علی رفته از او لباس گرفتم و لباس‌‌های خودم را عوض کردم، وقتی به خانه سارا رفتم موضوع را نگفتم و چند روز در خانه او ماندم تا این که 8 یا 10 روز بعد دستگیر شدم.

چرا برای صحبت با خانواده‌‌ات می‌‌خواستی به خانه سارا بروی؟

من با مینو یک سال دوست بودم، با او در پارتی آشنا شده بودم و خانواده‌‌ام مخالف ازدواج ما هستند چون خانواده دختر از نظر فرهنگی و مالی خیلی پایین‌‌تر از خانواده خودم است. در شهر ما دختران دانشجو زیاد هستند. یکی از آنان که نام او سارا بود و من با او در پارتی آشنا شده بودم گفت به شهرشان بروم و در انبار دایی او کار کنم لذا من به منزل سارا رفتم، می‌‌خواستم از طرف او خیالم بابت کار پر درآمد راحت شود و پیش خانواده‌‌ام بروم و بگویم اگر مینو را برای من نگیرند برای همیشه خواهم رفت و نمی‌‌توانند مرا ببینند و تکلیف مرا مشخص کنند!

من به خاطر دختر مورد علاقه‌‌ام مینو با خانواده‌‌ام قطع رابطه کرده و حدود 2 ماه بود که در یک خانه مجردی اجاره‌‌ای زندگی می‌‌کردم.

شغلی نداشتی؟ چرا... من در یک قالب‌‌سازی کار می‌‌کردم و ماهیانه 500 تا 600 هزار تومان در آمد داشتم غیر از آن در مجالس عروسی و مهمانی‌‌ها ارگ می‌‌زدم.

خانواده دختر مورد علاقه‌‌ات هم با ازدواجتان موافق بودند؟

آنها می‌‌گفتند باید خانواده‌‌ات برای خواستگاری بیایند.

خوب این که طبیعی است!

خانواده من حاضر نمی‌‌شدند به خواستگاری بروند. حالا این جا افتاده‌‌ام نه از آن دختره خبری هست و نه از دوستانی که تا آن زمان دورم می‌‌چرخیدند. هیچ کدام سراغم را هم نمی‌‌گیرند.

چرا به طرف مواد مخدر رفتی؟

در همین مجالس عروسی و پارتی‌‌ها با مواد مخدر آشنا شدم و الا خودم ورزشکار بودم و خانواده خیلی خوبی دارم

وقتت را در این جا چگونه می‌‌گذرانی؟ این جا به قرآن پناه برده‌‌ام و از خداوند می‌‌خواهم مرا به خاطر تمام اشتباهاتم و رنج و عذابی که به خانواده خودم و خانواده آن مرحوم وارد کرده‌‌ام ببخشد و از خانواده مرحوم می‌‌خواهم اگر حتی مرا قصاص کردند. حلال کنند چون من در سن 21 سالگی تمام زندگیم را از دست داده‌‌ام اگر قبلاً با قرآن مانوس بودم حالا این اتفاقات نیفتاده بود.
 

(اقتباس از روزنامه حمایت، سلسله گزارش‌‌هایی از زندان)