عشق و ازدواج با رنگ ترحم

خانه عشق

حدود چند ماهی هست كه با دختری قصد ازدواج دارم ولی مشكلاتی هست كه تصمیم گرفتیم مشاوره كنیم تا آنها را حل کنیم! پس از آشنایی مقدماتی متوجه شدم که او خیلی كم حرف بوده و بارها قصد خودكشی داشته و خیلی از لحاظ روحی مشكل داره.

در نوجوانی بر سر مسایلی با خانواده دچار مشکل شده و آنها با بد رفتاری هایی مثل زندانی كردن در خانه با او برخورد می کردن. بعد از خودكشی حال روحیش وخیم شده و دوسال نمیتونه ادامه تحصیل بده .بعدها چون همیشه تو خونه بوده، به خاطر دعواهای مادر وپدرش با همدیگه حالش بدتر می شه و در هر دعوا و مشاجره تپش قلب گرفته وگاها دچار حملاتی میشه که  نمی تونه خودشو كنترل كنه حملاتی كه باعث می شه بخنده.  گریه كنه.  خودشو بزنه و و و و.

 

الان شرایط طوری هست كه ماهی یكبار یا برای خرید میبرنش بیرون یا مهمونی . ما واقعا به هم علاقه داریم، از بودن این دختر تو اون خونه و محیط ، میترسم باعث بشه خدایی نكرده... آیا واقعا مشكل روحیش جدیه ؟ آیا ازدواج كردن و همچین دور شدن از محیط خانواده كه میتونه بهش كمك كنه ؟

شما چطور فکر می کنید؟ آیا چنین دلیلی می تواند انگیزه مناسبی برای شکل گیری یک ازدواج باشد؟

ازدواج در برخی از شرایط می تواند بهبود دهنده حالات روحی افراد باشد . اما سلامت روحی افراد یکی از عوامل  مورد اهمیت برای ازدواج است . به هر حال زندگی مشترک پستی و بلندی های بسیار دارد و علاقه اولیه به شدت فعلی نخواهد ماند .لذا افراد به تعادل وسلامتی نیاز دارند تا بتوانند با شرایط متنوع زندگی سازگار شده ، حل مسئله داشته باشند و آرامش خود را حفظ کنند

احساس گناه ممکن است انگیزه عجیبی برای شکل گیری یک ازدواج به نظر برسد در حالی که چیزی جز همدردی یا در منتهی درجه آن "حس ترحم" نیست. وقتی که از روی احساس گناه نه از روی عشق تصمیم می گیرید که با کسی ازدواج کنید به آنان و به خود نیز کم فروشی کرده اید.

در این شخص یک حس همدردی همراه با ترحم وجود دارد که افراد در مواقعی نام آن را علاقه و عشق و انسانیت می نامند و برای آن اقدام به ازدواج با شخصی می کنند که از استیصال زیاد رنج می برد. در حالی که اگر از معیارهای مناسب ازدواج آگاه باشیم و بدانیم پس از ازدواج در قبال خود و فرزندانی که قرار است توسط ما پا به این دنیا بگذارند چه مسئولیتی داریم، دقیق تر به انتخاب همسر روی می آوریم.

 

همسرانچرا که همسر انتخابی ما در زمان حال به پدر یا مادر فرزندانمان در آینده تبدیل خواهند شد. گذشته از آن قرار است ازدواج ما عاملی برای راه یافتن به آرامش بیشتر و ارتباط عاطفی قوی تر باشد. از طریق ازدواج قرار است ما و همسرمان ابراز محبت بیشتر، حس حمایت افزون تر و دارا بودن یک پشتوانه محکم را تجربه کنیم. همسر کسی است که در بروز مشکلات با حفظ تعادل روحی خود می خواهد به ما کمک فکری داده و زمینه را برای حفظ تعادل ما برای مسأله گشایی بهتر فراهم کند. کسیکه قرار است با آرامش خود خستگی روزانه را از تن ما خارج کند. و برای ساعاتی آسوده خاطر گرداند. کسیکه قرار است مشغله های روزمره خود را با بودن در کنارش فراموش کنیم و عشق متقابل ما نیرو دهنده و انرژی بخش شود.

 

مادری که باید با آرامش روحی خود، تشویش و ناامیدی را از فرزندان دور نگه دارد و تحمل در مسائل و امید و تلاش را به آنها بیاموزد. آیا همسری که به لحاظ سلامت روانی تعادل لازم را نداشته و در شرایطی نابسامان تربیت شده می تواند تعدیل کننده روح فرزندمان باشد؟ می تواند پشتکار و نشاط را آموزش دهد؟ می تواند به فرزندش بیاموزد تا رسیدن به نتیجه دلخواه از تلاش و پی گیری دست برندارد؟

در میان مؤلفه های مورد نیاز و ضروری برای ازدواج، سلامت روان و جسم جایگاه ویژه ای دارد. به ویژه آنکه عیوب جسم آشکارتر بوده و افراد برای درمان آن راغب ترند. اما بیماری های روانی معمولاً مخفی تر بوده و اشخاص هم رغبتی برای برطرف کردن آن ندارند و می تواند بسیاری از جنبه های شخصیتی افراد را درگیر کند و جدای از بیماری روانی مشکلات قابل توجه دیگری را نیز به وجود آورد. به همین دلیل روان شناسان به جوانان تاکید می کنند که پیش از ازدواج مشاوره داشته باشند تا زوایای پنهان طرفین شناخته شده و تصمیم معقولانه گرفته شود .

درست است که ما انسان هستیم و موظفیم تا برای رهایی جان دیگران تلاش کنیم. اما حیطه ازدواج را باید به صورت خاص مورد توجه قرار داد و از وظائف انسانی این گونه ، مجزا دانست.

آیا همسری که به لحاظ سلامت روانی تعادل لازم را نداشته و در شرایطی نابسامان تربیت شده می تواند تعدیل کننده روح فرزندمان باشد؟ می تواند پشتکار و نشاط را آموزش دهد؟ می تواند به فرزندش بیاموزد تا رسیدن به نتیجه دلخواه از تلاش و پی گیری دست برندارد؟

این گونه علایق ظاهری تنها از حس انسان دوستانه و عواطف درونی ایجاد شده و نوعی ترحم محسوب می شود که در ازدواج کاربردی نخواهد داشت. احساس گناه ممکن است انگیزه عجیبی برای شکل گیری یک ازدواج به نظر برسد در حالی که چیزی جز همدردی یا در منتهی درجه آن "حس ترحم" نیست. وقتی که از روی احساس گناه نه از روی عشق تصمیم می گیرید که با کسی ازدواج کنید به آنان و به خود نیز کم فروشی کرده اید.

 قرار نیست برای فرار از برچسب هایی مثل خودخواه و مغرور در ازدواج، همسر خود را برگزینید. اگرچه فکر می کنید او را دوست دارید و باید کمکش کنید اما در این لحظه و زمانی که برای ازدواج تصمیم می گیرد باید "نه گفتن" را تمرین کنید.

ازدواج از روی ترحم صحیح نمی‏باشد، زیرا در این نوع ازدواج عشق و علاقه طرفین وجود ندارد و یک طرف برای خدمت به فردی ضعیف و مظلوم گذشت می‏کند.

معلوم نیست تا چه زمان بتواند روی خواسته ‏های خود پوشش داده و  با او به خوبی سر کند. این نوع اقدام، اجباری و غیر طبیعی است و حرکت خلاف طبیعت دوام ندارد. ازدواج، با بخشش مال و دستگیری از دیگران فرق دارد. در آن موارد، فرد برای یک اقدام کوتاه ‏مدت، حرکتی را انجام می‏دهد؛ تازه آن حرکت غیر طبیعی نیست، زیرا لذت دارد، ولی ازدواج یک حرکت، دامنه ‏دار و طولانی است و یک روز و یک ماه و دو ماه نیست بلکه باید عمری را سپری کنند. بعید است فردی بتواند یک عمر بر خواسته‏ های طبیعی خود سرپوش بگذارد. سرپوش گذاشتن بر خواسته ‏های صحیح و پسندیده و طبیعی، شرعی نیست.

 فهیمه کهتری-  گروه خانواده و زندگی