بهاي خشم كودكانه

 

http://www.dadgostariqom.ir/Portals/0/PaperImages/10-Bahaye Khashme Kodakaneh.jpgطبقه موضوع : داستان‌هاي عبرت‌آموز
نویسنده: بر اساس كتاب جوان و قانون (داستان‌هاي واقعي از پرونده‌هاي قضايي)








 

برگرفته از كتاب جوان و قانون (ويژه پسران)

معاونت برنامه ريزي و توسعه قضايي دادگستري كل استان قم
 

 

صبح بود که پدر هادی به در منزل ما آمد و از وضعیت پسرش شاکی بود و با پدرم برخورد لفظی کرد و بالاخره به اتفاق هم به کلانتری محل آمدیم که در آن جا پدر هادی از من شکایت کرد و کلانتری بعد از بازجویی از ما هادی را به پزشکی قانونی معرفی کرد. هادی از ناحیه چشم درد می‌‌کشید و من اصلاً فکر نمی‌‌کردم یک زد و خورد کوچک به این جا بکشد که هم از کار خود بمانم و هم هادی برای مدتی نتواند به مدرسه برود.

 خودت را معرفی می‌‌کنی؟

 محمد هستم و 16 سال دارم تا اول راهنمایی درس خوانده‌‌ام. در حال حاضر شاگرد خیاط هستم و ماهی 70 هزار تومان دستمزد می‌‌گیرم.

سابقه کیفری داری؟

 نه من هیچ سابقه کیفری ندارم و آزارم به هیچ کس نمی‌‌رسید و سرم به کار خودم بود.

چه شد این اتفاق افتاد؟

 سر ظهر بود. من در خانه‌‌مان بودم که دیدم هادی که پسر همسایه‌‌مان است و 12 سال دارد، بالای دیوار می‌‌پرید و داخل حیاط را نگاه می‌‌کرد. من به او گفتم: «چرا به خانه ما نگاه می‌‌کنی؟»، گفت: «برو به هر کس که نگاه کردم بگو بیاید» که جرّ و بحثمان شد.

 او حتی قبلاً چندین بار به خانة ما سنگ و دمپایی و... پرتاب می‌‌کرد، عصبانی شدم و به در منزل آنها آمدم و درگیر شدیم به او پشت گردنی زدم و او هم با یک آجر زد به پای من، برای دفاع از خودم با پا به صورت او زدم و بعد به خانه‌‌مان آمدم تا این که صبح شد و پدرش به در منزل ما آمد و از وضعیت پسرش شاکی بود که با پدرم بحث‌‌شان شد و بالاخره به کلانتری محل آمدیم البته در بازجویی هادی گفت که می‌‌خواسته کبوتر را از روی بالکن پرواز دهد روی دیوار می‌‌پریده و نگاهش به کبوتر بوده است.

وقتی متوجه شدم هادی به دلیل درد شدید در بیمارستان بستری است گفتم همشهری هستیم و دو روز در بیمارستان پیش او ماندم و در آن جا متوجه شدم استخوان دیواره چشم هادی شکسته است. هیچ گاه فکر نمی‌‌کردم یک لگد می‌‌تواند تا این اندازه صدمه وارد کند.

 در این مدت من و خانواده‌‌ام خیلی سعی کردیم که رضایت پدرش را بگیرم ولی آنها رضایت نمی‌‌دهند و قاضی من را به پرداخت دیه و دو سال زندان محکوم کرده است. در حال حاضر یکی از آشنایان کفالت من را قبول کرده و من آزاد می‌‌باشم تا حکم دادگاه قطعی شود.

از خانواده‌‌ات تعریف کن و اینکه چرا ترک تحصیل کردی؟

ما یک خانواده پر‌‌جمعیت هستیم و پدرم هم کارگر است و درآمد چندانی ندارد لذا من به خاطر کمی درآمد و مشکلات اقتصادی ترک تحصیل کردم و مدتی لوله‌‌کشی آب و مدتی هم به کار خیاطی مشغول بودم و ماهی 70 هزار تومان دستمزد می‌‌گرفتم که کمک خرج خانواده‌‌ام باشم.

با توجه به محکومیت خود چگونه می‌‌خواهی آن را تأمین کنی؟

 در مورد زندان که به خاطر جنبه عمومی جرم باید حبس خود را بکشم و جای بخششی نیست ولی در مورد دیه با توجه به فقر مالی نمی‌‌دانم چگونه آن را تأمین کنم چون درآمد پدرم و خودم کفاف خورد و خوراک و اجاره خانه‌‌مان را نمی‌‌دهد فکر می‌‌کنم بابت آن هم باید زندانی بکشم.

چه صحبتی برای بچه‌‌های هم سن خود داری؟

 قبل از این که عصبانی شوند به کار خود فکر کنند و این مسائل را به عهده والدینشان بگذارند و دخالت نکنند. اگر من به پدرم می‌‌گفتم هیچ گاه چنین اتفاقی نمی‌‌افتاد. من و خانواده‌‌ام با چنین مشکل بزرگ مالی روبرو نمی‌‌شدیم و بیکار نمی‌‌شدم.

                                                                                         (اقتباس از پرونده‌‌های دادگستری)