بهار خاكستري

http://www.dadgostariqom.ir/Portals/0/PaperImages/12-Bahar Khakestari.jpg

طبقه موضوع : داستان‌هاي عبرت‌آموز
نویسنده : بر اساس كتاب جوان و قانون (داستانهاي واقعي از پرونده‌هاي قضايي)

 برگرفته از كتاب جوان و قانون (ويژه پسران)

معاونت برنامه ريزي و توسعه قضايي دادگستري كل استان قم

 

وقتی 14 سال داشت مشروب می‌‌خورد. او از گفتن این حرف شرم دارد و نمی‌‌خواهد خانواده‌‌اش را بیشتر از این به پای عمل خود بسوزاند. حالا هر بار مادرش که او را در سالن ملاقات می‌‌بیند اشک می‌‌ریزد و نمی‌‌داند چرا فرزندش نصیحت نمی‌‌شنید. وقتی میلاد چاقو را از مغازه بر می‌‌داشت کنترل اعمالش را از دست داده بود.

او می‌‌گوید: پلیس فهمیده بود که امیر آخرین بار با یکی از بچه‌‌های محله‌‌ی ما دیده شده بعد به سراغ بچه‌‌های محل رفته و از همه آنان سوال کرده و آن دو دوستم بعد از بازجویی گفته بودند که من قاتل هستم.

نام این پسر جوان میلاد است.

سن: 20 سال

جرم: قتل

مجرد و با تحصیلات دوم راهنمایی

مقتول که بود؟

یکی از آشنایان بود که سلام و علیک داشتیم. پدرم دو مغازه دارد وقتی به آن جا می‌‌رفتم او را می‌‌دیدم و گاهی هم او به مغازه ما سری می‌‌زد و چند دقیقه پیش ما می‌‌نشست ارتباط دوستی ما در همین حد بود.

چه شد که دست به قتل او زدی؟

آن روز به دنبال مشروب رفتم از صبح چند جا رفتم ولی پیدا نکردم بالاخره آن را از هر طریقی که بود به دست آوردم، به خانه آوردم و در حیاط خوردم مست بودم که با موتور به مغازه موتور فروشی پدرم رفتم.

بین راه امیر را دیدم، او از پژو خود پیاده شد. بعد از سلام و احوال‌‌پرسی سال نو را تبریک گفت در داخل ماشینش دختری هم نشسته بود. امیر گفت این دوستم است. دیشب با هم به همراه خواهرش به یک اکس پارتی رفته بودیم. در آن جا بچه‌‌های محله شما او و خواهرش را کتک زده‌‌اند! پرسیدم اسمشان چه بوده؟ گفت نمی‌‌دانم. پرسید بچه محل‌‌های شما اهل دعوا هستند کدام طرف‌‌ها می‌‌چرخند؟ گفتم تو ماشینت را پارک کن با هم برویم.

در فاصله‌‌ای که امیر ماشینش را پارک می‌‌کرد به مغازه رفتم و یک چاقو برداشتم قصدم این بود به طرفداری از امیر کسی را که دخترها را کتک زده بزنم! با امیر تا پارک پاتوق بچه محل‌‌ها رفتم ولی آنان را ندیدم. او گفت باید آنان را نشان دهی! سر این موضوع حرفمان شد با خود گفتم من که به خاطر این در محل می‌‌گردم و چاقو هم برداشته‌‌ام حالا چرا سر من داد می‌‌زند؟ او مرا به داخل کوچه کشید با این تصور که او می‌‌خواهد مرا بزند فوری چاقو را از جیبم در آورده و دو ضربه به  او زدم. یک ضربه به سر و یک ضربه به کتف ولی ضربه به قلبش را نمی‌‌توانم به یاد بیاورم حالت عادی نداشتم بعد فرار کردم.

شاهدی در این قتل وجود داشت؟

دو نفر از دوستانم در آن صحنه مرا دیده بودند.

چه مدت فراری بودی؟

یازده روز

چگونه دستگیر شدی؟

پلیس فهمیده بود که امیر آخرین بار با یکی از بچه‌‌های محله ما دیده شده بعد به سراغ آن ها رفته و از همه آنان سوال کرده و آن دو دوستم بعد از بازجویی گفته بودند که میلاد قاتل است.

طی آن یازده روز به خانه‌مان زنگ نمی‌‌زدم و اصلاً نمی‌‌دانستم که امیر مرده است لحظه چاقو زدن را به خاطر نداشتم، وقتی بعد از آن چند روز به دوستم زنگ زدم او به دروغ به من گفت: پدر و مادرت را در آگاهی بازداشت کرده‌‌اند تا تو خودت را معرفی کنی و یا آنان جای تو را اعلام کنند، وقتی دوستم این حرف را زد به آگاهی رفتم و خودم را معرفی کردم.

 چه حکمی ‌‌برایت صادر شده؟ قصاص

درخواست خانواده مقتول چیست؟

مادرش در دادگاه عکس پسرش را از زیر چادر در آورد و رو به من گفت می‌‌کشمت، او قصاص می‌‌خواست.

به نظرت حق با مادر امیر نیست؟

چرا، سرش را به نشانه تاسف تکان می‌‌دهد و می‌‌گوید:

آقای قاضی گفت حرفی بزن، گفتم من حرفی ندارم مرا قصاص کنید ولی خواهشم این است که بعد از قصاص لااقل مرا حلال کنید تا روحم آرامش داشته باشد!

از کی مشروب می‌‌خوری؟

راستش از 14 سالگی توسط یکی از دوستانم با آن آشنا شدم یک روز به منزل آنان رفتم بعد از تعریف از مشروب به من مقداری از آن داد و خودش هم خورد. کم کم هر چه بزرگتر می‌‌شدم بیشتر می‌‌خوردم.

خانواده‌‌ات می‌‌دانستند که تو مشروب می‌‌خوری؟

برادرانم می‌‌دانستند ولی هر چه دعوا می‌‌کردند فایده‌‌ای نداشت.

چه شد تحصیل را ترک کردی؟

مشروب مغزم را تخریب کرده بود نمی‌‌توانستم مطالب درس را بفهمم.

خودت علت این واقعه را چه می‌‌دانی؟

مشروب... اگر این مایع حرام را نمی‌‌خوردم و آن روز حالت عادی داشتم این اتفاق نمی‌‌افتاد. کاش هیچ وقت سراغ این مایع...

شاید میلاد به آن صحنه‌‌ای فکر می‌‌کند که مشروب زندگی دو جوان را تباه کرد یکی با چاقوی میلاد و دیگری خود میلاد. او نگران و درمانده منتظر آینده‌‌ای است که او را به پای چوبه‌‌دار ببرند! آیا خانواده مرحوم امیر می‌‌توانند او را ببخشند یا نه؟ میلاد درس عبرت سنگینی از این اتفاق گرفته است اما چه سود...

(اقتباس از روزنامه حمایت، سلسله گزارش‌‌هایی از زندان)