ادبیات فمینیستی در ایران
ادبیات فمینیستی در ایران

 


ادبیات داستانی معاصر ایران، ادبیات نسبتاً زنانه ای است. روح لطیف مردان نویسنده اش و تعداد قابل توجه نویسندگان زن آن، این تلقی را ایجاد می کند. با این حال، حتی در دوره هایی که حجم بیشتری از آثار به ادبیات فمینیستی پرداخته است. اما کیفیتشان، آن قدری نیست که گونه ی ادبیات فمینیستی را قابل بررسی کند.


شکل گیری ادبیات داستانی در ایران مقارن با وقایع و اتفاقاتی است که موثر در شکل گیری و تغییر چهره ی سیاسی و اجتماعی ایران بوده است. این تغییرات سیاسی و اجتماعی، در دوره های مختلف به ساختار جامعه ی مدنی متفاوتی منجر شده است. گاهی تجربه کردن مکاتب نوین چارچوب های مورد پذیرش پیش از آن را به کلی باطل شده نشان می دهد، یا عملکردهای قرائت جدید از حضور زن در جامعه، تنها به عنوان نظریه پردازی های بدیع غربی جلوه می کرده است و این تکثر آرا، این رنگ های نامتقارب فلسفی و مدنی ناگزیر در آثار نویسندگان خود را نشان می دهد.

بسیاری از قوانین اجتماعی وضع شده و یا تغییر داده شده از انقلاب مشروطه به این طرف به جامعه زنان مربوط می شود. و به همین رو، سایه روشن تغییرات اجتماعی برای زنان پررنگ تر جلوه می کند و طبیعی است که نوع نگاه به قانون گذار و قانون گریز در هنر معاصر دیده شود.

ادبیات فمنیستی زمانی شکل می گیرد که تصویر درستی از زن ظرفیت ها و ویژگی هایش در دست باشد. در همین یکصد سال داستان نویسی ایران، تعاریف متفاوتی از یک زن اجتماعی داده شده است.

غالب آثار داستانی در ابتدای پیدایش داستان نویسی معاصر به جایگاه اجتماعی زنان می پردازد، طرز تلقی مردانه نویسندگان آن دوره باعث می شود که این دوره ی تاریخی در ادبیات داستانی از جهت قوام داستانی مورد توجه نباشد و فقط به عنوان دوره ای تاریخی مورد بررسی قرار گیرد. ادبیات فمنیستی زمانی شکل می گیرد که تصویر درستی از زن ظرفیت ها و ویژگی هایش در دست باشد. در همین یکصد سال داستان نویسی ایران، تعاریف متفاوتی از یک زن اجتماعی داده شده است. هنوز معلوم نیست که حقوق محترم شمرده برای زنان از طرف جامعه ی روشنفکری چیست که بتوان در مفهومی فمینیستی از این حقوق دفاع کرد. هم سویی نقد اجتماعی در داستان یا از مکتبی فکری ناشی می شود و یا در شرایطی به ایجاد مکاتب فکری کمک می کند. در حالت نخست باید در ایجاد موج پیش برنده، برای جامعه موثر واقع شود. کانون بحث هایی برای تمایلات واقعی مدنیت کنونی شکل دهنده ی داستان باشد اما به واسطه ی داستان ها، کمتر این اتفاق رخ داده است. شاید این نقص مربوط به ادبیات فمینیستی نباشد و در مفهومی کلی تر همه ی گونه های ادبیات داستانی را شامل شود. و این هم به جهت دگردیسی هایی است که هر از چند وقتی در نوع نگاه داستان نویس ها، ایجاد می شود و این پوست اندازی فقط پوست اندازی است نوعی اعتراض نسل های بعد نویسندگی به پیشینیان است. پیش از آن که قصه ای روایت شود و با توجه به دوره و شرایط حاکم در داستان، تصویر درستی از زن واقعی و واقعیت زن در آن دوره، به دست دهد، قهرمان سازی از نمونه های غیرواقعی اما مطلوب نویسنده است. معمولاً این قهرمان سازی به تصویر یک قربانی نزدیک تر است. برای دفاع از حقوق بخشی از جامعه شاید آسان ترین راه، شهید نمایی است اما این شهید نمایی با وجود آن چه در ادبیات کلاسیک جهان و ایران وجود دارد باید در مسیر رشد و پیش رفت باشد. اگر این رشد به نشانه های جامعه ای آرمانی هم نزدیک نشود باید زیست جهان متعالی از قهرمان بسازد. اما معمولاً این گونه مظلوم نمایی ها، نوعی نفله شدن شخصیت است. از بین رفتن فیزیکی قهرمانی که مانیفست مشخصی هم نداشته است. آرمانی شخصی و گروهی ندارد، از شرایطش راضی نیست اما شرایط مشابهی از دنیای ذهنی اش نمی سازد و طبیعی است زمانی که هدف ترسیم شده ای نداشته باشد، توقع ساختن مسیری برای رسیدن به این هدف هم مضحک خواهد بود.

مجتبی شاعری

بخش ادبیات تبیان