سبک جدید هنری به نام شعروگرافی!

همشهری جوان: همان اول کار وقتی روبرویمان می نشیند تکلیف چیزی که برایش خیلی مهم است را مشخص می کند: «لطفا از من هیچ اسم و عکسی کار نکنید.» یعنی اینکه آقای طراح برای خودش مانیفست عجیبی طراحی کرده. یکی اش همین است که می خواهد همه او را به اسم آثارش بشناسند. آثار خلاقانه ای که در اوقات بیکاری در ذهنش شکل گرفته اند و کم کم با مورد اقبال قرار گرفتن، تعدادشان بیشتر هم شده.

برای همین، این روزها از جوانی که هم در شبکه های اجتماعی و هم در گزارش ما، اسم و رسمش محفوظ مانده، کارهای زیادی به اشتراک گذاشته می شود که شرط می بندیم شما هم حتما یکی دوتا از این آثارت را قبل از خواندن این گزارش دیده باشید؛ راستی تا الان چیزی به عنوان «شعروگرافی» به گوشتان خورده؟

طرح با امضای شعروگرافی حاصل تراوشات ذهن یک جوان دهه شصتیِ دانشجوی کارشناسی ارشد است که نه ادعای هنری بودن دارد، نه داشتن فهم عجیب و غریبی از ادبیات؛ اما پای حرف هایش که بنشینی، متوجه می شویکه کل دیوان شمس و غزلیات سعدی را خوانده، یک تئاتربین حرفه ای است و از گرافیک هم سردرمی آورد. همین ترکیب خارق العاده ادبیات و تئاتر و گرافیک دست به دست هم داده اند تا آثار شعروگرافی سر و شکل بگیرند. البته آنطور که خودش تعریف می کند، شعروگرافی، تصاویری با سبک خاص هستند که با تک بیت های معروف ترکیب می شوند و کارشان این است که حس خوبی به بیننده منتقل کنند.

سبک جدید هنری به نام شعروگرافی!

دچار تنبلی مفرط هستم

این روزها بخش بزرگی از زندگجی آقای شعروگرافی صرف طراحی هایش می شود که تازگی ها به یک منبع درآمد هم برای او تبدیل شده. نشان به آن نشان که کلی سفارش چاپ از طرح هایش روی ماگ، تخته شاسی، تی شرت، کاشی و ... دارد. هر چند که شروع کار برای او تا این اندازه جدی نبوده: «من از کارهای این سبکی سابق که بعضی هایشان اصلا گرافیکی نبود و بعضی هم صرفا با paint درست می شد خیلی بدم می آمد اما یک روز، کاری از کسی دیدم دقیقا در همین سبک و گرافیک. خیلی خوب بود. مدلش دقیقا شعر کهن با تصویر مدرن نبود ولی خیلی قشنگ بود. من هم تصمیم گرفتم مثل این کار را انجام بدهم.

انجام کار به نظرم تقریبا نیاز به پشتوانه آکادمیکی نداشت، چندتا کتاب عمومی گرافیک و عکاسی خوانده بودم و خب بیشتر بحث خلاقیت بود. کارها از حدود خرداد شروع شد. اولش هم برای تفریح و پر کردناوقات فراغت بود اما وقتی دیدم طرفدارها دارند بیشتر می شوند ادامه دادم.»

سبک جدید هنری به نام شعروگرافی!

همین ادامه دادن باعث شده تا صفحه شعروگرافی در شبکه های اجتماعی اینترنتی به یکی از صفحات پربازدید تبدیل شود. مخاطبان کارها البته سوالات زیادی از آقای طراح دارند، یکی اش این است که حالا چرا شعر؟ نکند آقای طراح ما زیادی به مطالعه علاقه دارد؟ و حالا پاسخی تقریبا ناامیدکننده به همه این مخاطبان: «من خودم آدمی هستم که مثل اکثر هم نسلی هایم، تحمل بیشتر از سه خط خواندن یک متن را ندارم و شاید به خاطر این بود که تصمیم گرفتم شعرهایم را تک مصرع کار کنم.»



مضمون برای چه کسی مهم است؟

دردی که آقای طراح ما از برخی طرح هایش می کشد، تقریبا مثل درد یک نویسنده بعد از نوشتن یک یادداشت یا یک گزارش است. یعنی یک زمان هایی هست که نویسنده ای چیزی توی یک مجله می نویسد و خدا شاهد است آنقدر انتظار دریافت یک پیامک امیدوارکننده را می کشد که علف زیر پایش سبز می شود اما دریغ از یک پیام تعریف و تمجید.

حالا بعد از گپ و گفت با آقای شعروگرافی، دیدیم که نویسنده ها تنها آدم های روی زمین در این رابطه نیستند و دل خیلی ها از مخاطبانشان خون است: «گاهی بعضی از شعرها برای خود من تجربه شخصی است و خودم خیلی دوستش دارم و انتظار دارم بازخورد مخاطب ها هم خیلی خوب باشد ولی نیست. این اتفاق تا الان چندین بار افتاده و گاهی به شعور خودم و گاهی به سلیقه مخاطب شک کرده ام ولی بعدا به این نتیجه رسیدم که آن شعر و طرح برای من و طبق تجربه من زیباست و اصلا قرار نیست برای کس دیگری هم چنین حسی وجود داشته باشد. برای همین بعد از مدتی توانستم با ماجرا کنار بیایم.»

سبک جدید هنری به نام شعروگرافی!

البته این ماجرا نقطه متفاوتی هم دارد: «بعضی وقت ها هم هست که می بینم شعر و طرحی، به نظر من خیلی معمولی می آید ولی همین در بین طرفدارها حسابی محبوب می شود؛ مثل کاری که با عکس برج میلاد انجام داده بودم. عجیب است که این کار حتی بیشترین سفارش تی شرت و ماگ را دارد اما به نظر من خیلی هم کار خاصی نیست. شاید به خاطر محبوبیت خود برج میلاد این طرح تا این اندازه طرفدار دارد. واقعیتش انتظار چنین واکنش هیجان انگیزی را نداشتم.»


 


قول می دهم نصیحت نکنم

یک زمانی، یکی از معلم های ما سر کلاس می آمد و می گفت: «من اصلا نصیحت تان نمی کنم چون یک ضرب المثل فرنگی هست که می گوید اگر می خواهی کسی حرفت را گوش نکند، نصیحتش کن.»

سبک جدید هنری به نام شعروگرافی!

حکایت آقای شعروگرافی و طرح هایش به نسبت پیام هایی که می خواهد بدهد، ما را یاد این خاطره انداخت و البته خود او هم نظری مشابه نظر معلممان دارد: «بعضی ها می گویند که با شعرهای اخلاقی و پندآموز کار کن ولی چون خودم خیلی از پند و اندرز بدم می آید، اصلا دوست ندارم چنین اتفاقی بیفتد، چون مخاطب پس می زند، برای همین فعلا ترجیح می دهم در همین زمینه کارهایم را ارائه دهم.»



چه کسی شعر انتخاب می کند؟

سبک جدید هنری به نام شعروگرافی!

همین شما خواننده گرامی که فکر می کنید تا الان خیلی مطالعه کرده اید؛ همین شما، اگر لحظه ای را تصور کنید که دیوان شمس به آن حجیمی را یک دست تان گرفته اید و بوستان سعدی را در دست دیگر و روبروی تان هم اشعار مولوی قرار گرفته و بخواهید در این وضعیت خطیر برای طرحی که مد نظرتان است شعر انتخاب کنید، چه حسی بهتان دست می دهد؟ خداییش اصلا چنین وضعی را می توانید تصور کنید؟ حالا فکر می کنید این آقای طراح برای انتخاب یک شعر چقدر زمان می گذارد؟

سبک جدید هنری به نام شعروگرافی!

خودش مدعی است این کار را خیلی ساده انجام می دهد: «از بچگی شعر زیاد می خواندم و خب به خاطر این مطالعه شعرهای زیادی در ذهنم بود. یادم می آید سوم راهنمایی معلم انشایی داشتیم که خیلی ادبیاتی بود. بعد از چند جلسه انشا خواندن، من و چند نفر دیگر را انتخاب کرد برای گروه ادبی و اینها. تقریبا از همان موقع بود که من خیلی بیشتر از قبل به ادبیات پرداختم. از مولوی شروع کردم تا به سعدی خوانی و حافظ خوانی رسیدم. الان هم زمان هایی که شعرها را زمزمه می کنم، گاهی به یک مصرع یا یک بیت می رسم و حس می کنم که این شعر خیلی خوب است. همین حس یک تصویری از آن در ذهنم باقی می گذارد و با همان تصویر که چندان هم واضح نیست آنقدر دنبال عکس می گردم تا روی یکی اش قفل کنم.»

سبک جدید هنری به نام شعروگرافی!
 

می گوید بعضی از عکس هایی که با شعرها تلفیقش می کند را خودش گرفته و بعضی های دیگر را با یک سرچ ساده با کلیدواژه های درست پیدا کرده است: «پیدا کردنشان راحت نیست چون مثلا از بین 2000 تا عکس فقط یکی به درد من می خورد. سایت حرفه ای عکاسی ای هم هست که عکس های سیاه و سفیدی فقط از یک آدم در حالت های مختلف گرفته و چیزی مثل این خیلی به درد من می خورد. عکس های ایرانی را برای کپی رایتش استفاده نمی کنم. گاهی هم از خود مخاطب ها ایده می گریم؛ مثل کاری که اسکرین شات از اسکایپ بود و داخل طرحم می نویسم ایده از چه کسی است.»

برترین ها